تبلیغات
عصر خاکستر - مطالب آبان 1393

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

دوشنبه پنجم آبان 1393-08:05 بعد از ظهر



برای دوست نازنینم جناب اسداله عباسیان، هنرمند و خنیاگر خسته ی صدا در گلو شکسته.



ای کوه استوار تبسم

می ترسم این همه غم و اندوه

ناگه تو را ز پای درآرد.

آتشفشان زخمی سیال!

ققنوس زخم خورده ی استیصال!

بردار جوجه چلچله هایت را

و کوچ کن به آبی دریا

از وهم این دیار غم انگیز.



هان ای رفیق قافله ی مرگ

افرای بازمانده ی پاییز،

باغ گلوله خورده ی بی برگ،

ای قلب کوهناک خروشان!

این کوله بار تلخ حقیقت را

از شانه های زخمی خود واکن

و بر تنت قبای سیه کاری 

چون مردم زمانه بپوشان

زیرا

دیری ست راستی و درستی

معیار هیچ آینه ای نیست.




موسیقی زمانه ی عسرت!

خنیاگر فروشده در خویش،

بگریز ازین کلاف که پیچیده است

دست پلید یأس به بازویت

هان ای صدای زخمی جان سوز

در گوشه ی حصار

آواز بی قراری آزادی را

تحریر کن هنوز.



ای دست بی هراس که در مرداب

آهسته در سکوت زمان غرق می شود

برگرد

برگرد

و عشق را به صورت نیلوفر

در لحظه ی عزیمت خود دریاب



با من سخن بگو

ای شهریار کوچک تبعید!

گرچه غباری از دل غمگینت

با آستین خود نتکانم

و دست های ملتهبت را

به آرزوی خود نرسانم

دیری ست

اما برای تو نگرانم.



سروده ی غروب جمعه دوم آبان




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه سیزدهم آبان 1393 10:51 قبل از ظهر