تبلیغات
عصر خاکستر - مطالب دی 1393

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393-08:40 قبل از ظهر



این غزل را از دفتر شطرنج در شام آخر، منتشر شده در سال 1390، باز می آورم که مناسب این روزهای من است.


هرچند خنده بر لب آدم می آورند

باران و برف با خودشان غم می آورند



من می پرستم این غم باران و برف را

چون عشق را دوباره به یادم می آورند



باران چکامه ای ست که در مدح عاشقان

خورشید و ابر و باد فراهم می آورند



هر سال ابرها شب یلدا سبد، سبد

از باغ آسمان گل مریم می آورند



اما دریغ ازآن همه پروانه ی سفید

با خود بهشت را به جهنم می آورند



گل ها اگرچه چشم نوازند و بی رقیب

پهلوی برگ های خزان کم می آورند



امسال دست پنجره از برف خالی است

امسال درد پشت سر هم می آورند



زمستان هشتاد و شش



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 08:49 قبل از ظهر
چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393-10:29 قبل از ظهر



چند روز پیش دوست هنرمند و شاعر روشن اندیش غریب در وطن خویشم، استاد اسداله عباسیان برادر نازنین و بزرگ ترش را از دست داد و به سوگ و داغ این فقدان در نشست. در حال تدارک برای سفر به خنداب و عرض تسلیت به خانواده محترم و داغدار ایشان بودیم که خبر درگذشت ناگهانی دوست قدیمی و خوش فکر و مهربانم، مهندس مهدی مرتضوی را به من دادند. مهدی مرتضوی که همیشه خنده بر لب داشت و همیشه مرا و دیگر دوستانش را با پسوند " جان" صدا می کرد اکنون خود جسم بی جانش زیر خاک سرد آرام گرفته است. نه باور نمی کنم گشاده رویی چونان مهدی مرتضوی برای همیشه لبخندش را غباری تیره و تار فرا گرفته باشد در قاب خاطرات کهنه.

به راستی این روزگار تیره و منحوس از جان من یک لاقبای شاعر و رفیقانم که همگی مهندس و دکتر این مملکت اند چه میخواهد؟ چرا مهندس مهدی ریحانی در سال هشتاد وهفت باید در سانحه تصادف از دست برود و بعد مهندس مجتبی دادخواه در تابستان گذشته و حالا مهندس آه مهندس آه مهندس...

کجا می روید مهندسان غریب؟ کجا می روید؟ ما به شما نیاز داشتیم. کشور به شما که دربه در به دنبال کار می گشتید و در خمین خراب شده برای دانش وکاردانی شما شغلی نبود، نیاز داشت.

کجا می روید مهندسان غریب؟ این جاده های خون آشام از جان شما فرهیختگان چه می خواهند که زنان تان را  باز می نهند و داغ جاودانه تان را بر قلب مادران تان تا ابد حک می کنند؟

مهدی عزیز! مهندس خوش تیپ و گشاده روی من! من به لبخندهای تو درین شهر عبوس و پلید نیاز داشتم... من به تو و به حس بودن تو احتیاج داشتم اگرچه گرفتاری های طاقت سوز، زمان دیدارهای ما را اخیرا سال به سال کرده بود.

نه ، من نمی توانم به تقدیر معترض نباشم هنگامی که فرشته ی مرگ ، برخی صاحبان افکار خشونت طلب و فرتوت را سال ها به حال خود رها می کند تا بزیند وانگاه بهترین جوان ها را از ما یکی یکی باز می ستاند. اگر این سرنوشت است پس وای بر سرنوشت.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393 04:45 بعد از ظهر
دوشنبه پانزدهم دی 1393-04:33 بعد از ظهر



چند تن از دوستان خوب من، چگونگی تهیه ی کتاب غزل "مهتاب بر خاکستر جنگل" را جویا شدند که باید به عرض برسانم تا آنجا که می دانم در مکان های زیر کتاب موجود است؛


1.تهران، رو به روی دانشگاه تهران، پاساژ فروزنده، فروشگاه کتاب خانه شاعران

2. تهران،سعادت آباد،میدان کاج،پاساژ کسری،شماره نهم،کتابسرای کلک

3.اراک، خیابان ملک، کوچه حکمت(تک درختی)، دارینوش

4.اراک، انتهای خیابان ملک،نرسیده به خیابان خرم،کافه کتاب پاییز

5.خمین،خیابان علی آباد،شهرکتاب

در شهرهای دیگری از قبیل کرمانشاه،تبریز،رشت،کاشان ،قم ،گرگان و... قرار بوده کتاب فرستاده و پخش شود که نمی دانم اگر ارسال کتاب انجام گرفته در کدامین کتاب فروشی آن شهرها موجود است که اگر دوستانم اطلاع دادند در اینجا آدرس آنها نیز درج خواهد شد.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه شانزدهم دی 1393 12:05 بعد از ظهر
سه شنبه دوم دی 1393-11:51 قبل از ظهر



این غزل را از مجموعه ی سوم خویش با عنوان  "مهتاب بر خاکستر جنگل " که به تازگی و توسط نشر فصل پنجم به چاپ رسیده است تقدیم شما دوستان می کنم.


نه آسمان آبی ست، نه دریا دگر دریاست

تا این شب تاریک بی فرجام  پا برجاست



خورشید با زنبیل خود هر روز می آید

خورشید مسکینی که دستش خالی از فرداست



خورشید با آن صورت زرد بزک کرده

اطوار در می آورد یعنی جهان زیباست



آری جهان زیباست، این را ماه می فهمد

ماه شب افروزی که در بند شب یلداست



ای آنکه می گفتی درین ظلمت خدایی هست

با ما نگفتی بین آدم ها چرا تنهاست



آری خدا دارد تماشا می کند ما را

پشت همین دیوارها، پشت همین درهاست



ای یونس دلتنگ در کام نهنگ صبر!

آزادی ات از قعر اقیانوس یک رویاست



رویاست، اما باز خواهم گشت، باور کن

از کنج این زندان رهایی سرنوشت ماست






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه دوم دی 1393 12:07 بعد از ظهر