تبلیغات
عصر خاکستر - رنجنامه

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه پنجم خرداد 1391-08:48 بعد از ظهر



 

چاک چاک ازبس که خنجر خورده از یاران تنم
پا به پای ابر می گرید به حالم دشمنم


پوستم یا استخوانم؟ از چه خلقم کرده اند
هر چه هستم آدمیزادم ، نه کوه آهنم


شخم دارد می خورد روح من از چنگال درد
من به جرم مرد بودن بسته بر گاوآهنم


هفت دریا عاجزند از آنکه خاموشم کنند
قصد خاکستر شدن هرگز ندارد خرمنم


خشم گاهی دشنه دستم می دهد تا بگسلم
رگ به رگ از خویشتن اما مگر دل می کنم


تشنه ی عشقم کجایی ای شراب آلوده ماه
ساغر من! هر چه بادا باد تر کن دامنم


دیگر از رسوا شدن ترسی ندارم سال هاست
لکه های ننگ جاخوش کرده بر پیراهنم


زیر دست تو ترک برداشتم، ترکم مکن
ضربه ای دیگر بزن بگذار در هم بشکنم


پاره پاره پیکرم را وصله کن بر قامتش
حاضرم از هم بپاشم   جای خاک میهنم


از بهشت چشم هایت بس که طردم کرده ای
گاه می پندارم آدم  نیستم  اهریمنم



تو چه می دانی چه می گویم، چه دارم می کشم
بی خبر از حال من آنجا تویی اینجا منم










نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 11:30 قبل از ظهر


بهزاد
شنبه چهارم شهریور 1391 04:09 بعد از ظهر
ممنون جالب بود
محمد نجفی( وب خاکستری)
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 09:46 قبل از ظهر
سلام آقای صمدی .خیلی زیبا بود.سری به نوشته تگه تنها بزن .ناقوسش صدایت میکند
علی حاتم زاده
شنبه چهاردهم مرداد 1391 12:12 بعد از ظهر
سلام
غزل شما از نمونه های عالی شعر امروز ه
امیدوارم همچنان شعر های شما روببینم
بهنام.ج
شنبه هفدهم تیر 1391 08:52 قبل از ظهر
"الف...
فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَیٰ أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَةً طَیِّبَةً.
سلام. پنج دیواری شد خانه ی ما! با یک دامنه ی جدید و یک قالب جدید، نویسنده اش اما هنوز همان بهنام است. همانی که نمی دانم می شناسی اش یا نه. این اولین دعوت من است از شما به خانه ی ما. قدم روی چشم هایمان بگذارید و در این شب نشینی ها همراهمان باشید و بگذارید گرمای حضورتان خانه مان را فرا گیرد و ردپای عبورتان روی برف های نشسته جلوی خانه مان به یادگار بماند. این یک دعوت است. یک فراخوان عمومی به صرف چند قرص آرامش بخش و یک شربت سکنجبین. با احترام؛ حضورتان را ارج می نهیم...
شب‌ها، که سکوت است و سکوت است و سیاهی
آوای تو می‌خواندم از لایتناهی
آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز
شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
امواج نوای تو، به من می‌رسد از دور
دریایی و من تشنۀ مهر تو، چو ماهی
وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان
خوش می‌دهد از گرمی این شوق، گواهی
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت این چشم‌به‌راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تویی، هرچه تو گویی و تو خواهی
پاسخ سید ابوالفضل صمدی : دوست عزیز یک صفحه آ چهار تبلیغ وبلاگ و شعرت را کردی اما دریغ از یک سطر نقدو نظر درباره شعر من! این را نوشتم زیر متن شما تا دیگر دوستان درس عبرت بگیرند و جای نقدو نظر سلام و علیک و احوالپرسی و تبلیغ یا خدمات دیگر نکنند وگرنه نظرشان از این به بعد درج نخواهد شد.
فرامرز احمری
دوشنبه دوازدهم تیر 1391 04:38 قبل از ظهر
چاک چاک روح زخمی تو ست که شعری چنین پر صلابت شد
سعدی به ز روزگاران زخمی نشسته بر دل
بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران
اصلا نه قرار است هفت دریا خاموشت کنند
و نه قرار است خرمن شاعر خاکستر شود

اصلن بسوز تا کهکشان خفته ی خاموش را منور کنی
" تو که داری شبیه شعر می شوی "
شاپرک
سه شنبه ششم تیر 1391 09:56 قبل از ظهر
رگ به رگ از خویشتن، اما مگر دل می کنم
شاعرانه هاتان جاری
افرا
سه شنبه سی ام خرداد 1391 12:49 بعد از ظهر
بسیار عالی بود برادر عزیزم !
سیدسکندرحسینی
دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 03:35 بعد از ظهر
سلام سیدنازنین وگرامی کارهایت عالی ودوست داشتنی هستند لذت بردم زندهباشید وسرشارازشعرودریای طبعت طوفانی باد من هم بروزم ومنتظرشما
مصطفی
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 01:34 بعد از ظهر
سلام همسایه
به دل نشست وشکست اشک در چشمانم
درودبرشما
الهی هیچوقت دردبی دردی نگیری
ایمان سجادی
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 10:50 قبل از ظهر
اینبار که خوندمش زیباتر بود
رضایی
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391 04:10 بعد از ظهر
درود بر جناب صمدی
وقت دارید نگاهی به چرک نویس های حقیر بندازید؟
منتظرتون هستم.
فاضل
جمعه نوزدهم خرداد 1391 10:25 بعد از ظهر
سلام ابولفضل جان
من قدرت و تخصص نقد رو ندارم اما واقعآ تحت تاثیر قرار گرفتم . خیلی خیلی زیبا بود . درود بر تو.
او
دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 08:47 بعد از ظهر
سلام
قامتت برافراشته و نامت بلند باد
مریم رزاقی
دوشنبه پانزدهم خرداد 1391 05:46 بعد از ظهر
سلام برادر ! مانیز دلتنگ غزلهای به یاد ماندنی شماییم فراوان . قلمتان هماره جاری باد .
مهدی سیدحسینی
شنبه سیزدهم خرداد 1391 07:39 بعد از ظهر
سلام جناب صمدی
بهره بردم
با غزل ودوبیتی و نو منتظر حضور پر مهرشمایم
م.ر.ت
پنجشنبه یازدهم خرداد 1391 02:11 بعد از ظهر
پسندیدنی است!
iman sajadi
چهارشنبه دهم خرداد 1391 08:52 بعد از ظهر
مخلص رفیق.
ما که خنجر نزدیم خدایی نکرده؟!
شهاب الدین خالقی
چهارشنبه دهم خرداد 1391 06:04 بعد از ظهر
سلام

طبعتان مستدام
کانون شعر بامداد
چهارشنبه دهم خرداد 1391 02:35 بعد از ظهر
درود-وبلاگ رسمی کانون شعر بامداد فعالیت رسمی خود را آغاز کزد- به ما سر بزنید جنای آقای صمدی عزیز
رضایی
یکشنبه هفتم خرداد 1391 11:08 بعد از ظهر

درود بر جناب صمدی عزیز......
واقعا محشر بود......
دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا دو روز دیر این غزل رو خوندم....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.