تبلیغات
عصر خاکستر - سرانجام عشق

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه یکم اردیبهشت 1391-05:10 بعد از ظهر





چون كبوترهای چاهی در هوایت می پریدم

هر كجا ای عشق! نام كوچكت را می شنیدم



از خیابان ها گذشتم، دشت ها را در نوشتم

ردی از تو در زمین و آسمان اما ندیدم



یافتم باغی شبیه خویش تنها در بیابان

باغ بی برگی كه نامت را ز گل هایش شنیدم



یادگارت را گرفته تنگ در آغوش و مدهوش

من به جای باغ اگر بودم گریبان می دریدم



با سرانگشتت برای آسمان قلبی كشیدی

من ز دستم بر نیامد، حسرت آن را كشیدم



از نسیمی كمترم، حتا نسیمی بی تفاوت

كاش من هم در میان دست هایت می وزیدم



كوه می پنداشتم خود را و با كوچك ترین باد

چون پر كاهی ز روی شانه هایت پر كشیدم







باغ كم كم خسته شد دلگیر شد از حرف هایم

پلك هایش بسته شد، آهسته من بیرون خزیدم



قطره ای بارانم و دیوانه ی دیدار دریا

كاش من هم می توانستم به دریا می رسیدم






سروده شد در سوم فروردین نودویك








نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه یکم خرداد 1391 06:14 بعد از ظهر


ح.ش
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 02:49 قبل از ظهر
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید!!!!!!!!!!!!!
عباسیان
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 07:36 بعد از ظهر
سیدجان درود
كمبودامكانات نبودن ان تر نت هم خوب بد زشت است .
مهدی زارعی
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 01:43 بعد از ظهر
قالب وبلاگتم خیلی ضایع ست
مهدی زارعی
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 01:41 بعد از ظهر
سلام و وقت به خیر ابالفضل عزیز!
خیلی دلتنگتم...همین!
در پناه خدا...
ز.وزیری
شنبه نهم اردیبهشت 1391 06:33 بعد از ظهر
زیبا بود آقای صمدی عزیز
تصویر سازی خوبی داشتین...
موفق باشین
morteza
شنبه نهم اردیبهشت 1391 05:48 بعد از ظهر
سلام ابوالفضل خان!
خوبی؟!
خیلی قشنگ بود!
به منم سر بزن منتظرم
محمدشفیع شفیعی
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 01:22 قبل از ظهر
پیام قبلی از من بود
هرچند مهم نیست اما اسممو فراموش کردم بنویسم
سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 01:20 قبل از ظهر
یه سلام گرم به گرمی همین روزا
این روزا عمدا طوری رفتار مکنم تا آفتاب با شدت بیشتری به صورتم بخوره
سوزشش لذت بخشه
چقد همه شعر زیبا
از اول تا آخر وبلاگو چندبار درو کردم نمیدونستم به این زودی به روز میکنید
باورتون نمیشه چقد چسبید یه دلگیری ملموس؛آشنا
دست گلتون درد نکنه
پایدار باشید و فراوان...
محمد مصدق
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 06:27 بعد از ظهر
سلام دوست عزیزم ببخشید که دیر سر زدم آخه بعد از مدت ها امروز اومدم نت خواندم و... با افتخار لینک میشی البته اگر بقول خودت:
"ما آن شکوفه ایم که بر دوش بادها
از گرد ره نیامده جاروب می شوی"م
اگر فیلترت نکنن
فاضل
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 02:53 بعد از ظهر
سلام بر ابولفضل همیشه دوست داشتنی. من همیشه از خوندن شعرهای تو لذت بردم.غم توی كلمه كلمه از اشعار تو موج می زنه.تكراریه اما راستش واقعآ دوست دارم نقش این غم و كمرنگ كنی . می دونم كه مثل همیشه پر صلابتی .پسر خوب محكمتر باش ... شعر باران بی نظیر بود ،تقریبآ هر روز زمزمش می كنم با خودم .راستی خیلی دلم میخواد دختر گلت و ببینم .حتما كه زیباست. خیلی خوبه اگر یه عكسی ازش توی سایتت بگداری .
م.اصلانی
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 11:11 بعد از ظهر
سلام بر آقای صمدی
از خوانش اشعار بسیار زیباتون لذت بردم
و منتظر نظرات سازنده شما نیز هستم
با افتخار البته با اجازه به پیوندهای وبلاگم اضافه شدید تا همیشه از خوانش اشعار زیباتون لذت ببرم
شاد و پیروز باشید
حامد
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 03:35 بعد از ظهر
"از نسیمی كمترم، حتا نسیمی بی تفاوت

كاش من هم در میان دست هایت می وزیدم"

ابوالفضل. من واقعا به آینده ات امیدوارم! تو اون شلوغ پلوغی های عید چطور می تونی همچین بیتی بگی؟!
فروزان
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 10:44 قبل از ظهر
mehdi shabani
شنبه دوم اردیبهشت 1391 08:25 بعد از ظهر
عاشق دریانوردانم
می بوسند
می روند
قول می دهند
اما هرگز برنمی گردند
............................نرودا.
شین
شنبه دوم اردیبهشت 1391 01:03 بعد از ظهر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.