تبلیغات
عصر خاکستر - در فقدان بانوی غزل

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه سی ام مرداد 1393-01:15 بعد از ظهر



فقدان و درگذشت سیمین بهبهانی تنها جدایی یک انسان از این کره خاکی نیست که روزی هزاران تن ازاین جهان می روند و رفتن سرنوشت محتوم همه ما بازماندگان و آیندگان نیز خواهد بود بلکه درگذشت انسانی ست که دیگر تکرار نخواهد شد.

اگر یک سیاستمدار بمیرد، اگر یک تاجر مجبور شود بمیرد! اگر یک دلال مسکن و زمین خوار وادار شود زمین هایش را ترک کند و برود یا اگر یک شاعرحقوق بگیر ریق رحمت را سر کشد و اگر هزاران تن دیگر از این دست انسان های معمولی و فراموش شدنی و بی خاصیت بروند فردا هزاران تن دیگر جای آن بی خاصیت ها را خواهند گرفت و از نو بازار دلالی و کاسبی و زمین خواری را گرم خواهند کرد اما جای میرزاده عشقی را بعد از صد سال چه کسی پر کرده است؟ جای نیما یوشیج را چه کسی پر خواهد کرد؟ دیگر چه کسی پیدا می شود که شعری با معنای بلند آی آدم ها بسراید؟ جای مهدی اخوان ثالث، جای احمد شاملو و فروغ و سهراب و حسین منزوی و حالا جای سیمین بهبهانی را چه کسانی خواهند گرفت و سبز خواهند کرد؟

امیدوارم در پاسخ به سوال من نام مشتی شاعر ریز و درشت امروزی را ردیف نکنید که قیاس مع الفارق است و همان گونه که بزرگانی که یاد کردم امتحان و آزمون شاعری و انسانیت خویش را پس داده اند و روی در نقاب خاک کشیدند اینان نیز در آزمون بزرگ فرصت طلبی و رندی ( به معنای منفی اش) و نان به نرخ روز خوردن پیروز و فاتح و گردن کلفت بیرون آمدند و توانستند از نمد شعر خوب کلاهی برای خویش ببافند و به میز و مناصب رنگارنگ و خانه های قشنگ دست یازند!

آری درگذشت سیمین بهبهانی از این روی دردناک است که دیگر کسی نخواهد بود که جای انسانی چنین شریف و هنرمندی با چنین روحی دردمند و در اندیشه دیگر انسان ها را بگیرد و برای ما چنین غزلی بنویسد و به یادگار بگذارد و برود


 

 

 که چی ؟ که بمانم دویست سال
 به ظلم و تباهی نظر کنم
 که هی همه روزم به شب رسد
 که هی همه شب را سحر کنم
که هی سحر از پشت شیشه ها
 دهن کجی ی آفتاب را
 ببینم و با نفرتی غلیظ
نگه به روزی دگر کنم
 نبرده به لب چای تلخ را
 دوباره کلنجار پیچ و موج
که قصه ی دیوان بلخ را
دوباره مرور از خبر کنم
قفس ، همه دنیا قفس ، قفس
 هوای گریزم به سر زند
 دوباره قبا را به تن کشم
 دوباره لچک را به سر کنم
کجا ؟ به خیابان ناکجا
میان فساد و جمود و دود
 که در غم هر بود یا نبود
 ز دست ستم شکوه سر کنم
 اگر چه مرا خوانده اید باز
 ولی همه یاران به محنتند
 گذارمشان در بلای سخت
 که چی ؟ که نشاطی دگر کنم
که چی ؟ که پزشکان خوبتان
 دوباره مرا چاره یی کنند
خطر کنم و جامه دان به دست
 دوباره هوای سفر کنم
بیایم و این قلب نو شود
 بیایم و این چشم بی غبار
بیایم و در جمعتان ز شعر
 دوباره به پا شور و شرکنم
 ولی نه چنان در غبار برف
 فرو شده ام تا برون شوم
گمان نکنم زین بلای ژرف
 سری به سلامت به در کنم
رفیق قدیمم ، عزیز من
به خواب زمستان رهام کن
مگر به مدارای غفلتی
 روان و تن آسوده تر کنم
 اگر به عصب های خشک من
 نسیم بهاری گذر کند
 به رویش سبز جوانه ها
 بود که تنی بارور کنم
 

 





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه سی ام مرداد 1393 01:46 بعد از ظهر


جمعه هفتم آذر 1393 02:20 بعد از ظهر
سپاهی لایین
یکشنبه ششم مهر 1393 12:06 بعد از ظهر
درود برادر شاعرم.
به قول فردوسی بزرگ:
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان به که نیکی بود یادگار...
دست‌مریزاد بابت این گوش‌زدزیبا و این یادکردبه‌جا. توفیق نیکان در پاکی، برقرار و نام نیکان ماندگار...بدرود.
عباسیان
چهارشنبه دوم مهر 1393 01:12 قبل از ظهر
سلام ای یار
دارم غزلهای تورا
باشد مرا بس
درود درود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.