تبلیغات
عصر خاکستر - در سنگلاخ بی كسی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391-06:43 بعد از ظهر




مثل كسی كه گمشده اش را

بعد از هزار سال

در سنگلاخ بی كسی اش كشف كرده است

وآنگاه

آن عشق دیریافته ناگاه

احساس می كند كه غریبه است

با شاعر فروتن اندامش

و می پرد به جانب آغوش دیگری،



قلبم درین غروب

                       گرفته است...




  فروردین هزارو سیصدو نودو یك





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه یکم خرداد 1391 06:15 بعد از ظهر


بهزاد
شنبه چهارم شهریور 1391 03:57 بعد از ظهر
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در اب بدر دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
پاسخ سید ابوالفضل صمدی : بهزاد جان تویی؟ بهزاد قبادی همکلاسی من؟ مرد حسابی کجایی؟ تلفنت را به صورت پیغام خصوصی برایم بفرست
بهزاد
شنبه چهارم شهریور 1391 03:53 بعد از ظهر
باحالبود ممنون
پاییز رحیمی
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 11:54 بعد از ظهر
سلام ابوالفضل عزیز!

اینجا كه میام دلم میخواد بتركه از غم و بال بال می زنم از شادی بودنت
سعیدی
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 09:49 بعد از ظهر
درود بر شما زیبا بود
باعث افتخار است که به خوانش ونقد بپردازیید
منتظرتان هستم
بدرود
س.ت
جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 08:57 بعد از ظهر
ای یاد دور دست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز...
دوست
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 12:10 قبل از ظهر
لحظه ها می گذرد

من به امید طلوعی دیگر

به افق می نگرم
احمد رضایی
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 12:55 بعد از ظهر
ساده است اگر بهار
جنگلی سترگ را
برگ و بر دهد
یا پرنده را
ز شاخه ای به شاخه ی دگر
سفر دهد
من
در انتظار آن بهار گرم
و بی قرار و آفتابی ام
که می رسد
مرا عبور می دهد
ز روزهای سرد و سخت ،
خاک را پرنده می کند
سنگ را ، درخت.
.
هم چنان مشتاق دیدار و جوابی برای خواهش از شما مانده ایم......
فروزان
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 10:48 قبل از ظهر
گاهی باید بی رحم باشی با خود خودت ...

باید دست دلت را بگیری ٬ کنج خلوتی را پیدا کنی

خیره شوی در چشمان دلت

و بدون هیچ مقدمه و حاشیه ای برایش بازگو کنی

تمام آنچه را که خوب می داند

اما نمی خواهد و یا شاید نمی تواند باور کند ...

باید بی رحمانه تمام بغض کردن هایش را

ضجه زدن هایش را نادیده بگیری و باز هم بگویی ...

آنقدر بگویی تا باور کند تمام آنچه را که نمی خواست

و یا شاید نمی توانست باور کند تا به امروز
حدیثه
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 09:42 بعد از ظهر
سلام.پیدا شدن بعضی گمشده ها اونم درست زمانی که فراموششون کردی از یاد آوری خاطرات خوبشون هم سخت تره.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.