تبلیغات
عصر خاکستر - نعش دریا

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه دوازدهم آذر 1392-08:58 قبل از ظهر





با کوه اندوهم مرا جا می گذارید

آری مرا دارید تنها می گذارید



پر می کشید از باغ ویرانم به شادی

گویی قدم در باغ رویا می گذارید



من زنده ام اما مرا کنج بیابان

چونان اجاقی مرده بر جا می گذارید



تنها نه بر اندام ویران من و عشق

بر پاره ای از جان خود پا می گذارید



من دردهایم را فرو خوردم، نگفتم

حالا مجال گریه آیا می گذارید؟



دست شما را کی رها کردم به غربت

که این چنینم دست تنها می گذارید؟



زیر پر و بالم پناه آورده بودید

حالا مرا بی بال و پر وا می گذارید



داغی که من دیدم خدا ناکرده روزی

گر سهم تان شد سر به صحرا می گذارید



پاییز بی رحمانه گل های مرا ریخت

آنک شما پا روی آن ها می گذارید



یک تکه از پیراهن غمناک من بود

سنگی که روی نعش دریا می گذارید



آذرماه نود و دو



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه هجدهم آذر 1392 04:54 بعد از ظهر


علیرضا
دوشنبه نهم دی 1392 02:18 قبل از ظهر
خواندمتان...
درود بر شما...
پاك ن‍‍ژاد
سه شنبه نوزدهم آذر 1392 09:49 بعد از ظهر
درود بر دوست خوبم، بسیار زیبا بود و دلنشین،
دوشنبه هجدهم آذر 1392 11:08 بعد از ظهر
هر چند وظیفه شاعر نشان دادن راه نیست اما اشتیاق و علاقه ات را بر می انگیزد تا بر تجربه هایت تأمل كنی هم بدانسان كه تجربه های هر چند تلخ اما ناب شاعر از جهان درون خویش ، وی را به زبانی نیك و ناب رسانده است آنقدر كه حس میكنی خیلی به او نیاز داری و هم او نیز عاشق توست .
نمی دانم چقدر می توان براین سخن از هرمان هسه صحه گذاشت كه گفته است : " شاعری شاعر بودن است نه شاعر شدن " اصلن نمی دانم چرا این عبارت به ذهنم رسید اما با خواندن این شعراز ابوالفضل صمدی مطمئن تر می توانم بگویم كه زبان شاعر همانقدر كه سرشار از زیبایی و وضوح و روشنی ست همانقدر هم خالی از انتزاعات لغو و بیهوده است و رهاشده از تمامی آن قید و بندهای عالمانه و عامدانه ! درود و درود
پاسخ سید ابوالفضل صمدی : از لطف و مهر شما دوست عزیز ناشناس سپاسگزارم. اما ای کاش نام تان را نوشته بودید دستکم در پیغامی خصوصی!
سپاهی لایین
دوشنبه هجدهم آذر 1392 10:11 قبل از ظهر
درود شاعراهل دل...
خیلی صمیمی ودردمندانه و دلنشین سروده‌اید.
سرت بلند و رنجت کوتاه.بدرود.
یاسرمهرابادی
یکشنبه هفدهم آذر 1392 11:31 بعد از ظهر
سالم بسیارزیبابه یاد استاد منزوی افتادم
پژمان ارامی
یکشنبه هفدهم آذر 1392 10:13 بعد از ظهر
سلام بروزم ودعوتید به نقد ونظر
مجید
چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 10:23 بعد از ظهر
زیباست مثل همیشه دوست مهربان مجنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.