تبلیغات
عصر خاکستر - غزل نامه ای برای تو

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه بیستم فروردین 1391-12:09 بعد از ظهر



این غزل در آغازین روزهای اسفند سال گذشته سروده شد. مخاطب آن دخترم است كه هنوز گوشش بدهكار این دست خزعبلات نیست! دوست دارد بدود ، بخندد و چند كلمه سخن بگوید و با كفش هایش به خواب برود!این غزل برای روزی و روزگاری ست كه او هم دیگر آدم ها را شناخته باشد.



عمرم، جوانی ام، هیجانم در حسرت بهار گذشته

گل كرده است موی سپیدم، سی سال آزگار گذشته



این اولین نشانه ی پیری ست، این آخرین نتیجه ی یاس است

خود را ببین در آینه افسوس...عمرت در انتظار گذشته



تو می دوی چو آهوی وحشی، من كم می آورم نفس آری

تو اول مسیر بهاری   اما ز من بهار گذشته



حق تو شاد بودن و بازی ست، هم عشق واقعی و مجازی ست

اما پدر به خاطر حق تو از خود هزار بار گذشته



دنیا پر از دروغ و فریب است اینجا كه جای صلح و صفا نیست

دل بر كسی مباد ببندی چون عشق از اعتبار گذشته



من در پی هرآنكه دویدم وقتی به ایستگاه رسیدم

با طعنه گفت واگن متروك: دیر آمدی ! قطار گذشته



بر من چه روزهای درازی در كنج انزوای سیاهم

با نام عشق و زندگی و مرگ با نام روزگار گذشته



یسنا ! چگونه با تو بگویم؟ از درد من خبر كه نداری

افتاده عمر من به سراشیب، كارم دگر ز كار گذشته...





اسفندماه هزار و سیصدو نود خورشیدی.







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه هجدهم خرداد 1393 08:28 قبل از ظهر


زهرا حیدری
چهارشنبه دوم اسفند 1391 08:56 بعد از ظهر
قشنگ و زیبا بود
ح.ش
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 02:46 قبل از ظهر
گل كرده است موی سپیدم، سی سال آزگار گذشته



این اولین نشانه ی پیری ست، این آخرین نتیجه ی یاس است

ز.وزیری
شنبه نهم اردیبهشت 1391 05:57 بعد از ظهر
سلام
کارتون زیبا و البته پر از درد بود
در کل دوسش داشتم
موفق باشید
م.ر.ت
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 12:35 قبل از ظهر
سلام
زیباست کارهایتان.
از لطفی که به من کمترین و فصل فاصله داری هم ممنون.
جویا معروفی
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 04:55 بعد از ظهر
خیلی خوب بود جناب صمدی . هر چند که غزلش درد داشت .ولی به قول سایه :
تو مرد باش و میَندیش از گرانی درد * همیشه درد به سروقت مرد می آید
خیلی خوشحال شدم از دیدن شعرهاتون . مانا باشید
ح .كرمی
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 12:48 قبل از ظهر
می دانستم این آتشفشان را روزی روشن خواهی كرد .حالا به هر بهانه .تو هیچ وقت به آخر خط نمی رسی چون شاعری بلدی چطور ققنوس وار از زیر آوار خاكستر وجودت برخیزی .
بسرای تا كه هستی كه سرودن است بودن .
ا.عباسیان
یکشنبه بیستم فروردین 1391 05:15 بعد از ظهر
كلمات گاهی وامیمانندازبازگفتن ات
ازسرودن ات خوب مهم نیست تنها تو رازاین كشش هاوكشمكش هارامیدانی!
بگذاربگویندخوب هنرآخرش كه چی ؟ شعرآخرش كه چی ؟ باوركن اكنون من بسیاری واژه هارابه ریشخندمی گیردخوشحالم اگرزندگی رابه ریشخندبگیری اگرچه ازغمهای باشكوه تو كه تورابه اوج رسانده اندوپروازت داده اند چیزی كم نشودونبایست كم شود
نمی دانم چه بگویم برای پزشكی كه خودبادردهای بزرگی پنجه درپنجه افكنده است وزمین شان زده است وبرخاستن اش چنین بشكوه بهترین دلیل !! درود
اسفندیار فتحی
یکشنبه بیستم فروردین 1391 03:57 بعد از ظهر
چی چیو گذشته گذشته؟!
تازه اول چلچله ی جوونیمونه....
حالا ببین من به دخترم بهار چی می گم:
باور مکن بهار! بهار گذشته
یا فصل چه چه هزار گذشته
من عاشقم به خدا عشق زنده است
پایان قحط و انتظار رسیده
(ببخشید فی البداهه بود خودت درستش کن)
مثل همیشه غزلت یک کوه درد بود که کندنش فقط از فرهادی چون تو برمی آید.
دست مریزاد
حدیثه آقارضایی
یکشنبه بیستم فروردین 1391 03:30 بعد از ظهر
دل بر كسی مباد ببندی چون عشق از اعتبار گذشته
تمام حرف من هم همین است...
این امد و رفت ها چیزی جز رفت ها و آمد ها نیست.
لذت بردم از این بیت و بیت واگن متروک...موفق باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.