تبلیغات
عصر خاکستر - دیباچه ی بهار

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

شنبه بیست و ششم اسفند 1391-03:42 بعد از ظهر






امروز حجت کرمی  تماس گرفت و گفت داریم از شهر شما عبور می کنیم به سوی اصفهان و مقصدمان شیراز است زنگ زدم که بی خداحافظی نرفته باشم . با اینکه من و او در یک شهر زندگی نمی کنیم و کمتر همدیگر را می بینیم اما نمی دانم چرا ناگهان دلم گرفت و غربت سنگینی بر دلم نشست. یاد آن سالها افتادم که همیشه این روزها چقدر منتظر بهار بودم و عاشقانه صدایش می کردم. بهارو عید نوروز برای من جهان دیگری بود. جهان زیبا و شلوغ و رنگارنگی که در غروب قرمز و غمناک سیزده بدر هر سال پایان می پذیرفت. غروب سیزده غم داشت نه به خاطر فردای کسالت بار مدرسه رفتنش که به سبب پایان همان جهان کوچک ولذت بخش نوروز.

   سال هاست دیگر آن حس را ندارم اگرچه تا همین چند سال پیش هم  چشم به راه بهار بودم اما اکنون دیگر بود و نبودش برای من اهمیت ندارد. می دانم که کار ما از این بهار های خشک و بی آب وعلف دروغین و کاغذی گذشته و با حلوا حلوای تقویم های خوش آب و رنگ دهان مان شیرین نمی شود

  قبول بفرمایید حتا فصل ها هم خاصیت  خود را از دست داده اند. کجا و کدام سال را به خاطر می آورید که بهارش مثل بهاراین همه چند سال اخیر اینقدر بی باران و خشکمرده باشد؟ کدام زمستانی را در کدامین قرن به یاد دارید که عین همین زمستان محتضر امسال که از آغازش هم مالی نبود اینقدر بی روح و بی برف و آدم برفی بوده باشد؟

  من همیشه در مرام خویشتن دنبال روزنه ای برای امید می گشتم دریغا که اکنون چیزی در خورد دل بستنی بیهوده نیز نمی یابم تا چه رسد به امید که واژه ای شریف است اگرچه دیری ست تا به منجلابش افکنده اند

    سخن کوتاه می کنم و غزل زیر را که در آن سالها که هنوزشعله ای به نام امید در وجودم شعله می کشید سروده ام به دوستی که نگاشتنش را از من خواسته بود و شما پیشکش می کنم



 پرید از دهن باد نام شب بوها

 روان شدند به دنبال هم پرستوها



درخت پیرهن دیگری به تن کرده ست

 دقایق دگری می رسند آهوها



 ازین به بعد جوان کسی نمی میرد

 شکفته بر سر هر شاخه نوشداروها



 دوای کهنه ی انسان هنوز هم عشق است

 نهفته باشد اگر سالها به پستوها



بهار پشت در خانه های بسته ی ماست

دوباره پنجره را واکنید ترسوها


  



   اسفندماه 1383





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


عباس آتشی
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392 04:30 بعد از ظهر
سلام سپاس از شعر خوبتون...به ما سر بزنید
مهدی آخرتی
جمعه بیست و سوم فروردین 1392 08:30 قبل از ظهر
سلام
به روزم با شعر و صدای خودم

شهر شعر
دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 12:46 قبل از ظهر
با سلام و احترام
شهر شعر با شعری از آقای محمد توکلی به روز و منتظر حضور شماست.
آفتاب
شنبه هفدهم فروردین 1392 01:33 قبل از ظهر
بخند ، باز درین روزگار تیره بخند

که عمر ما به همین خنده ی تو وابسته است
مهدی آخرتی
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 11:05 قبل از ظهر
سلام
مثل همیشه به روزم

شعر و شعرخوانی
دعوتید رفیق
مجتبی ابراهیمی
یکشنبه یازدهم فروردین 1392 11:26 بعد از ظهر
سلام دوست عزیز
بروزم و منتظر خوانش و نقد شما
در صورت تمایل خوشحال میشم تبادل لینک کنیم
مهدی آخرتی
شنبه دهم فروردین 1392 03:24 بعد از ظهر
شاید شما نقاشی تلخ خدا باشید
شاید که شام آخر است اینبار مهمان ها !

سلام
به روزم با حرف
شعر
و صدای شاعر

دعوتید

کارگاه مجازی شعر امروز اراک
جمعه نهم فروردین 1392 03:54 بعد از ظهر
با سلام
کارگاه مجازی شعر امروز اراک ضمن تبریک سال جدیدوآرزوی سالی سرشار از نیکی شما را به خوانش غزلی از شاعر گرانقدر جناب آقای "محمد زارعی" دعوت می نماید.اندیشه تان سبز وقلمتان نویسا باد.
عباسیان
دوشنبه پنجم فروردین 1392 09:46 بعد از ظهر
دروداینازنین یار
غم زمانه بپایان نمیرسد برخیز
بشوق یک نفس تازه در هوای بهار !
محمد تقوی
یکشنبه چهارم فروردین 1392 02:00 قبل از ظهر
با سلام!
عید نوروز مبارک!
با دو غزل از خودم به روزم!
در ضمن بیت سوم کارم رو یه تغییری دادم.
مهدی آخرتی
شنبه سوم فروردین 1392 10:57 قبل از ظهر
سلام

با مطلب و شعر به روزم

شما دعوتید

محمد تقوی
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 02:53 بعد از ظهر
با سلام
بهاریه ی زیبایی بود
دوباره پنجره را وا کنید...
مهدی آخرتی
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391 11:10 قبل از ظهر
من ولی برخلاف دائی ها، منتظر مانده ام که برگردی . . .

به روزم با شعر و صدای خودم

دعوتید

محمد اسلامی
شنبه بیست و ششم اسفند 1391 06:16 بعد از ظهر
سلام و ارادت...
دوای پستی انسان هنوز هم عشق است...
تا بعد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.