تبلیغات
عصر خاکستر - پیشواز

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391-07:29 بعد از ظهر





صبح روز پیشواز

یک جهان در انتظار ایستاده بود؛

کوچه های دست خالی حقیر

پشت بام های بی کبوتر کبود

دیدگان ترسخورده در پس دریچه ها

چار راه سوت و کور

عابران بی وجود...



لحظه ی غروب ناگهان فرا رسید

روی دوش اسب های بی شمار

نعش واژگون آخرین امید.






زمستان 89 و 91



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 12:44 بعد از ظهر


سیدعلیرضارئیسی گرگانی
یکشنبه هجدهم فروردین 1392 09:20 قبل از ظهر
سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت شما سید بزرگوار جناب آقای صمدی
بسیار زیبا بود و از خواندن آن لذت بردم دستمریزاد
*************

امیدوارم از نقطه نظرات سازنده آن بزرگوار همواره بهره مند گردم

همیشــه حكــم بهـــاری كه دم دمـی تر و مست
بـــه كشــتزار دلــم عشــقِ شــرجیِ تـو نشست

و از تبــــار نســیمــی ، قــریــنِ عــطـــرِ بهشـــت
كه در مســیرِ عبــورم همیشــگی شــده اســـت

دلــم بــه زیــــرِ نفســـهای عشــق مــی لــرزیـــد
شـــدم الـــهه ی اغــواگـــری كـــه پــایت بســـت

بـــه شــــرحِ واقـــعـــه بــــودم دوبـــاره آبســـتـن
جــنین عشــقِ تــو با فــرم شــعر بیــرون جســت

تـــو از قبیـــله ی آتــــش، مـــن از قبیــــله ی آبـــ
هنـــــوز تبــــزده امــ ، از لـبـــانِ بـــــاده پــرســـت
...

حــریر شـــوقِ تــو تن پـــوش دختــر غـــزل اســت
بــه آســـمانِ صبــورت رســـانــده ای دل و دســت

شعر از عاطفه بابائی

ارادتمند رئیسی گرگانی
فرامرز احمری
چهارشنبه نهم اسفند 1391 11:53 قبل از ظهر
درست مثل همین که گفتی
کلامی کم نیست
کلامی اضافه نیست

بجز تو که پشت کلمات
هی آب می شوی
در میان کوچه های دست خالی حقیر

پشت بام های بی کبوتر کبود
در میان قحطی چراغ
آفتاب می شوی
دیدگان ترسخورده در پس دریچه ها

چار راه سوت و کور

عابران بی وجود...


بهاره
یکشنبه ششم اسفند 1391 08:23 قبل از ظهر
هر روز بی رنگ تر می شوم



مثل چادرم



مثل قبر مادر بزرگ



مثل عکس تو



کنار تنهایی من
...
سلام به روزم
مهدی آخرتی
جمعه چهارم اسفند 1391 10:45 قبل از ظهر
سرم داغ شده . . .

سلام دوست خوبم

با شعری به روزم و منتظرتان
عباس محمدی
چهارشنبه دوم اسفند 1391 06:34 بعد از ظهر
لحظه غروب ناگهان فرا رسید
روی دوش اسب های بی شمار
نعش واژگون آخرین امید
مریم اصلانی
دوشنبه سی ام بهمن 1391 11:54 بعد از ظهر
درود جناب آقای صمدی
چون همیشه زیبا؛ بهره بردم از خوانشتان
با احترام
دعوتید به چند سطر...
شاید شعر
شاید سه گانی
منتظر حضور و نقدتان هستم.
محمد اسلامی
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 07:57 بعد از ظهر
"فن و احساس" كاملا در خدمت هم بود
لذت بردیم
دوستی از دیار عدم!
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391 07:39 بعد از ظهر
درود بر سید ابولفضل عزیز
...
دیدگان ترسخورده در پس دریچه ها

چار راه سوت و کور

عابران بی وجود...

با تمام وجود حس میكنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.