تبلیغات
عصر خاکستر - به یاد خاسته

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

دوشنبه نهم بهمن 1391-05:02 بعد از ظهر




هفته گذشته چهلم خاسته بود. شاعری که مرا تا همیشه مدیون و وامدار خود ساخت و رفت. هیچ وقت محبت هایش را در روزگار بی محبتی و سرد مهری فراموش نمی کنم. او بزرگ بود و از اهالی امروز. دریغا که هیچ کس از مدعیان شاعری و شعر شناسی او را نشناختند یا اگر هم شناختند نادیده اش گرفتند. با این همه خداوند او را غریب و ناشناس نگذاشت و روز خاکسپاری اش با حضور همان مردمی که زندگی و شعرش را وقف آنان کرده بود با شکوه تمام برگزار شد.
 این غزل ناقابل تر از آن است که بگویم به پاس او نوشته شده است اما سپاس و تقدیری ست ضعیف و لرزان و دیرهنگام به پیشگاه اصغر حاج حیدری متخلص به خاسته




اگرچه لحن غزل های تو جدید نبود

به مدح هیچ کسی دامنت پلید نبود



میان دفتر شعر تو درد این مردم

به نفع محتسب شهر ناپدید نبود



تو شصت و هفت بهار از خدا گرفتی عمر

اگرچه در دل تو هیچ گاه عید نبود



شب نگاه تو پر بود از ستاره و ماه

هنوز قلب تو از عشق نا امید نبود



تو را نداری مردم مگر ز پا انداخت

وگرنه این همه بیماری ات شدید نبود



ستایش تو پس از مرگ کار خوبی نیست

سزای وصف تو با ماضی بعید نبود





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه نهم بهمن 1391 09:03 بعد از ظهر


ساجده جبارپور
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 03:14 بعد از ظهر
با یک غزل به روزم و در انتظارتان !
بیت آخر شعرتان خیلی خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.