تبلیغات
عصر خاکستر - اعتراف کن

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

شنبه بیست و سوم دی 1391-07:06 بعد از ظهر





با یاد مهدی اخوان ثالث که می گفت:

 دیدی دلا که یار نیامد
گرد آمد و سوار نیامد...



ای شیر پیر بسته به زنجیر


ای قله ی غریب مه آلود

ای آخرین قصیده ی کوهستان

در وصف آفتاب.

ای واپسین ستاره که در اختناق شب

یک لحظه از فروغ نیاسود

برخیز تا چراغ حقیقت

در سایه ی فریب نمرده ست



ای آرزوی زخمی پژمرده

تنها طنین حنجره ی تو

در صحنه ی سکوت و خیانت

پیچید و مثل صاعقه لرزاند

گوش کر زمانه ی ما را

اکنون چگونه است که دیری ست

آهنگ نیلگون صدایت

آواز در حصار غم انگیزت

گم کرده راه خانه ی ما را؟



ما که تو را ز یاد نبردیم

هر صبح پشت میز

چون کارد با پنیر در افتادیم

هر روز عصر در غم حصر تو

خمیازه ای بلند کشیدیم

هر شب به روی منظره ی گرگ

با قهر هرچه پنجره را بستیم

وآنگاه گوشه ای

در انتظار و ترس نشستیم.



ای کاوه، ای سیاوش بی لشکر!

از راه پر مخاطره برگرد

دروازه های قلعه ی آزادی

با قفل جاودانه ی نیرنگ بسته است

ای قهرمان ساده ی خوش باور،

ای از تمام آینه ها سرتر،

ای انتخاب بین بد و بدتر!

برگرد

پشت سر تو هیچ کسی نیست

ما توبه کرده ایم که حتا

یک لحظه نیز دل به تو دادیم

ما توبه کرده ایم که هستیم

ما توبه کرده ایم که آزادیم.



هان ای پلنگ عاصی مسلول!

با روزگار پنجه میفکن

شمشیر سر شکافته ات را غلاف کن

خو کرده ایم ما به غل و زنجیر

دیگر فریب ناله ی این خلق را مخور

غمخوار خویش باش

چون ما به اشتباه  خودت اعتراف کن...




دی ماه هزار و سیصد و نودو یک







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 10:07 بعد از ظهر


ویدا
شنبه سی ام دی 1391 02:24 بعد از ظهر
درود بر شما.بسیار زیبا و تاثیر گذار.جمله هایتان زیباست.و اما پشت آن جمله ها پنهانند.بسیار زیبا بود.سپاس.
مهدی آخرتی
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 02:28 بعد از ظهر
درود دوست خوبم
اما من میگم ننباید بنیشینیم کنار باید باشم و بگیم . . .

راستی اگر تمایل به تبادل لینک داشتید خبرم کنید
مریم رمضانی پور
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 11:55 بعد از ظهر
سلام
لذت بردم و افسوس خوردم که همه حرفها...
واقعیت هستند.
مجتبی
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 12:00 بعد از ظهر
سلام
هر بار که به وبتون سر میزنم
از خوندنش لذت می برم
......................................
دوست عزیز دعوتید به نوشیدن فنجانی از شعر

منتظر دیدگاه های پرمهرتان هستم
ممنون و سپاس از لطف و همراهی شما
م . الف
سپاهی لایین
سه شنبه بیست و ششم دی 1391 04:14 بعد از ظهر
درود دوست شاعرنازنینم.
بسیار زیبا و اثر گذار سروده اید.لذت بردم،توام با نجوای نفرتی برآمده ازخشم وانتظار...
بدرود.
محمد اسلامی
سه شنبه بیست و ششم دی 1391 02:42 بعد از ظهر
شمشیر سر شكافته ات را غلاف كن
صفین و نهروان و جمل بی نتیجه است
ح .کرمی
دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 04:40 بعد از ظهر
سلام بر تو مرد مردستان !
این منظومه تلخ وبرنده واین مرثیه بلند ورسای انسانیت دل هر دردمندی را می لرزاند .
حسرت مرغان قفسی آتشی است که هرگز دردل ما نمی میرد.دردا برما ودریغا که بی درد نشستیمن وآرام به مرگ خود خو کردیم .
زنده بادی که درزمانه رنگ ونیرنگ هنوز پرچم خونین حقیقت را به دست می گیری واز گلوی خونین آزادی فریاد می کشی .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.