تبلیغات
عصر خاکستر - کدام آفتاب؟

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391-09:28 قبل از ظهر






به چهره ام به جز اندوه و غم چه می بینی

نشسته روی دلم حرف های سنگینی



زمانه باز چه در مشت خود نهان کرده ست

که چهره ی همه را در نقاب می بینی؟



زمانه غارت مان کرده از چه می ترسیم

چه مانده در کف ما؟ ناله ای و نفرینی



مرا به باغ فریبنده اش فرا خوانده ست

به عشق دل بدهم باز با چه تضمینی؟



تو از رسیدن اردیبهشت می گویی

چه آرزو ، چه خیالی ، چه خواب شیرینی





چه ظلمتی ست درین سرزمین بیا برویم

نگاه کن به کدام آفتاب خوشبینی




 پاییز هزارو سیصدو نود و یک







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


فروزان
شنبه پنجم اسفند 1391 05:43 بعد از ظهر
چه مانده در کف ما؟ ناله ای و نفرینی :(
....
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391 11:35 قبل از ظهر
سلام با احترام دعوتید به وبلاگ" مهدی آخرتی"

به روز است با خبر یک اتفاق بد و تاسف آور

"جشنواره مستقل زمستان یا جشنواره باندی؟"


آفتاب (موسوی)
دوشنبه هجدهم دی 1391 06:40 قبل از ظهر
چه ظلمتی ست درین سرزمین بیا برویم

نگاه کن به کدام آفتاب خوشبینی
....
چه ظلمتی ...چه ظلمی !! اما چه کنیم که خود کرده را تدبیر نیست . هست؟
مریم رمضانی پور
یکشنبه هفدهم دی 1391 01:04 بعد از ظهر
سلام
کتابتون به دستم رسید
بهم هدیه دادنش


بسیارزیبا بودهم غزلهاتون وهم چهارپاره

در پناه حق...
ali
پنجشنبه هفتم دی 1391 01:28 قبل از ظهر
سلام.
بزرگترین آرزوی هر انسانی صفا وصمیمت در بین همه ی انسانها بودن است وجامعه انسانی ازهر پلیدی وجنگ ونزاع دور بودن است.
وب جالبی داری .
موفق وموید باشی
جویا معروفی
سه شنبه پنجم دی 1391 05:04 بعد از ظهر
سلام آقای صمدی
دلتنگتونیم
غزل هم دلنشین بود
محمد تقوی
یکشنبه سوم دی 1391 12:06 قبل از ظهر
با سلام!
با یک غزل از خودم و یک غزل از ((سیّد محمّدعلی رضازاده)) به روزم.
سید مجتبی حسینی
پنجشنبه سی ام آذر 1391 01:04 بعد از ظهر
به مناسبت 29 آذر:
- انتشار «مجموعه اشعار سید مجتبی حسینی» با نام «1391» به صورت PDF
- انتشار «سنگفرش ها» در سالگرد «ماهنامه تخصصی شعر کندو»
- کوتاه سرود: «راه های خسته»
- و تولد...
منتظر حضور مهربانتان هستم.

دوست
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 10:23 بعد از ظهر
درود عزیز
بسیار زیبا بود
اما کجا برویم؟! آنان که باید بروند! چرا ما برویم از خانه ی خود؟!
جانبخش...
یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 01:11 بعد از ظهر
درود بر شمااستاد!

با چند عكس زمستانی منتظر حضور گرم شما هستم
قدم رنجه میفرمایید
شنبه بیست و پنجم آذر 1391 01:25 بعد از ظهر
درود بر شما.زندگی ادامه دارد اما چه بهتر که در گستره ی آن زیبا بیاندیشیم.چه بهتر که برای ارزش زندگیمان سوگند وفاداری یاد کنیم.چه بهتر که برای عشقمان جاودانه بمیریم.
زیبا بود.
محمد تقوی
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 03:02 بعد از ظهر
با سلام
غزل قشنگی بود
با یک غزل به روزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.