تبلیغات
عصر خاکستر - شمع شام غریبان

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

دوشنبه سیزدهم آذر 1391-07:28 بعد از ظهر





می خواستم غزل بنویسم

دیدم چهار پاره شد آن سرو

هر تکه اش به یک طرف افتاد

یک آسمان ستاره شد آن سرو



تا آمدم ز ماه بگویم

دیدم که غرق خون شد و افتاد

پهلو گرفت کشتی اندوه

آمد لب فرات به فریاد



می خواستم ز کوه بگویم

دیدم به سوگ ماه نشسته

گویی که کار کوه تمام است

گویی که پشت کوه شکسته



تا آمدم ز خیمه بگویم

دیدم نشست و سوخت در آتش

دیدم به گوشه گوشه ی آن خاک

روییده ست خون سیاوش



گفتم که یاحسین بگویم

دیدم که خود اسیر یزیدم

هرگزنمی رسد به تو دستم

ای آرزوی سبز شهیدم!



اینک چه محشری ست خدایا

از دست آسمان علم افتاده

جا مانده یک طرف تن صد چاک

یک سوی دستی از قلم افتاده



بر پای آهوان گریزان

ای خار تازیانه زدن تا چند؟

بر گیسوی سری که به نیزه ست

ای تند باد شانه زدن تا چند؟



کارم درین دیار تمام است

ای خواهر غریب کجایی؟

دارند می برند سرم را

ای آخرین طبیب کجایی؟



خورشید سربرهنه بر آشفت

کای زیردست مردم مکار

آوازه نام تان به خیانت

هم کاسه با خلیفه ی خونخوار!



سوی حسین نامه نوشتید

وآنگاه عهد خویش گسستید

تف بر شما که فرق علی را

هم با نفاق خویش شکستید



از کوفه رفت قافله ی عشق

با کودکان بسته به زنجیر

مردان سر سپرده به نیزه

زن های دل سپرده به تقدیر



در خود شکست قافله ی درد

چون بغض در غروب بیابان

اما هنوز روزنه ای هست؛

سجاد شمع شام غریبان...



تحریر شد به شب شام غریبان محرم همین امسال







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه چهاردهم آذر 1391 05:38 بعد از ظهر


روح ا... دارا
یکشنبه یکم بهمن 1391 12:16 بعد از ظهر
درود بر دوست وهمشهری عزیزم ابوالفضل صمدی : از طراوت شعرهایت چون گذشته لذت بردم اما چهارپاره ات بسیار محکم.دلنشین و سرشار از مضامین تازه بود امیدوارم که باز هم به تماشای سروده های زیبایت بنشینم .یاعلی
آفتاب (موسوی)
شنبه هجدهم آذر 1391 09:28 قبل از ظهر
هنوز دارم شعرهایتان را با اشتیاق می خوانم ! شعر امام زمان را چند بار خواندم . چه روزی شود امروز با چنین صبح دلپذیری که روی صندلی این پارک دمید!
ممنون
آفتاب (موسوی)
شنبه هجدهم آذر 1391 08:58 قبل از ظهر
سلام جناب صمدی
چه شعر زیباییست . یک عاشورای کامل . خونین اما لطیف و شاعرانه. فوق العاده بود .
احسنت احسنت احسنت
ح .کرمی
چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 02:32 بعد از ظهر
اگرمی شد صدا را دید
چه گل هایی
چه گل هایی
که ازباغ صدای تو
به هرآواز می شد چید
اگر می شد صدا را دید ...

یکی ازبهترین شعرهای عاشورایی این سالها را خواندم .درود بر طبع نکته یاب وعاطفه سرشارت .
ویدا
سه شنبه چهاردهم آذر 1391 03:53 بعد از ظهر
درودی فراوان بر شما.شعر خوبی بود.شجاعانه،بی هراس بود. فریاد را در شعرهایتان میشنوم.مرا تحت تاثیر میگذارند این بیت ها.خود گرفتار یزیدیم‏!یزید صد شرف دارد.تا زمانی که در این بدبختی زندگی میکنیم جهنم را به چشم خواهیم دید و لحظه به لحظه لمسش خواهیم کرد.ای کاش،ای کاش ها را پایان بخشیم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.