تبلیغات
عصر خاکستر - غزلی در گوشه ی فراق

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه سی و یکم اردیبهشت 1395-09:17 بعد از ظهر






نیستم جنگل و دریا که گوارای تنت

خاک سوزان کویرم که بسوزد بدنت

 

وای اگر لشکر توفان هوا و هوسم

مثل پاییز  شبیخون بزند بر چمنت

 

ای غزل های من آغوش تو کاشانه شان !

کلماتم چه شد افتاد  چنین از دهنت؟

 

جگرم خون شده از دوری و خاموشی تو

قلب پژمرده ی من کرده هوای سخنت

 

آه ای کشتیِ رویاییِ دریای خیال

کاش امواج خیالم برساند به منت

 

من که تبعیدی ام از روز ازل تا به ابد

کاش یک مرتبه تبعید شوم در وطنت

 

من زیاد آمدم انگار به آغوش بهار

مثل یک وصله ی ناجور که بر پیرهنت

 

رفت عمرم به هوای تو، فدای سر تو

گل خورشید من! این عمر گوارای تنت







نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه یازدهم آبان 1396 11:05 قبل از ظهر