تبلیغات
عصر خاکستر - دیگر چه می خواهید؟

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه بیست و چهارم دی 1394-11:56 قبل از ظهر






ای بادهای هرزه ! از جانم چه می خواهید

از باغ دلگیر زمستانم چه می خواهید؟



هم چون کبوتر دین و ایمان من آزادی ست

حالا مسیحی یا مسلمانم، چه می خواهید؟



هان ای کلاغان خبرچین! سفره ام خالی ست

نان مرا خوردید از ایمانم چه می خواهید؟



قلب مرا هر روز می کاوید و غیر از عشق

چیزی نمی یابید حیرانم چه می خواهید



کوه و در خت و درّه و دریا به نام کیست

من یا شما؟ از خاک ویرانم چه می خواهید؟



من با قبای ژنده ی خود کنج تنهایی

در حصر سگ های نگهبانم چه می خواهید؟



راه نفس را نیز بر لب های من بستید

از چشم های غرق بارانم چه می خواهید؟



یک برگ نفرت از شما، یک برگ؛ عشقی سبز!

از دفتر عمر پریشانم چه می خواهید؟



آتشفشان مرده ام، توفان خاموشم

دیگر چه می ترسید، از جانم چه می خواهید؟



30 آذر 94





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه پانزدهم بهمن 1394 10:49 قبل از ظهر


زهره موسوی
شنبه بیست و هشتم فروردین 1395 06:21 بعد از ظهر
من با قبای ژنده ی خود کنج تنهایی
در حصر سگ های نگهبانم چه می خواهید؟

درود بر شما که با عشقی سبز همچنان می سرایید.
پاینده باشید جناب صمدی
زهره موسوی
شنبه بیست و هشتم فروردین 1395 05:42 بعد از ظهر
من با قبای ژنده ی خود کنج تنهایی
در حصر سگ های نگهبانم چه می خواهید؟

درود بر شما که با عشقی سبز همچنان می سرایید.
پاینده باشید جناب صمدی
پاسخ سید ابوالفضل صمدی : سلام و درود خانم موسوی
خوشحالم از محبت و مهری که نثار این کمترین کردید.
روح الله دارا
پنجشنبه بیست و چهارم دی 1394 08:42 بعد از ظهر
درود بر همشهری شاعرم سیدابوالفضل صمدی... شعر زیبایت را خواندم،لذت بردم..گرچه بر آمده از تنگ چشمی های برخی از آدمهای این روزگار است..آدمهایی که همه چیز را خودخواهانه با معیار خویش می سنجند..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.