تبلیغات
عصر خاکستر - بی تو خاکسترم

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

یکشنبه سوم خرداد 1394-08:26 بعد از ظهر



برخی شعرها با صدای برخی خوانندگان و نوع آهنگی که دارند و غمی که پنهان کرده اند چنان به دل می نشیند که بعد از هزاران سال هم از یاد نمی رود خاصه زمانی که شما احساس خاکستر بودن داشته باشید! این شعر جاودانه بی تو خاکسترم از زنده یاد محمود مشرف تهرانی(م.آزاد) از آن قبیله عاشقانه است که بر شمردم. این شعر را بهرام حصیری سال ها پیش خوانده است زمانی که من جوانی شانزده یا هفده ساله بودم. سال هایی که اگرچه آینده را روشن می پنداشتم اما اندوهی اسرار آمیز بغض گلویم می شد و آواز رویاهایم را در چنگ می فشرد. همان روزها اگرچه شیرین بود اما باز هم غمگین بود. درست مثل آن شعر قیصر عزیز که می فرماید:

اما چرا

آهنگ شعرهایت تیره

و رنگ شان

تلخ است؟

وقتی که بره ای

آرام و سر به زیر

با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر

نزدیک می شود

زنگوله اش چه آهنگی دارد؟


حالا من که از آغاز و شاید از چهارده سالگی و پس از پرواز ناگهانی خواهران غریبم به آسمان از ژرفای دره تنگ بوالحیات می دانستم چه سرنوشتی در انتظار انسان بیچاره است چگونه می باید در بهار جوانی ام شاد و سرمست و بی خبر بوده باشم؟

به پرده حاشیه بردم شما دوستانم را دردی بود که ناگاه سرباز کرد و گاه شاعران نیز حق دارند سوای شعری که می نویسند درد دل کنند اگرچه برخی بی خبران و دلخوش کردگان به دو روزه پوچ و بی ارزش دنیا و مصدر نشین معنای این اندوه را هرگز نفهمند که ختم الله علی قلوبکم... اما من از آغاز می دانستم و می دانم و چه بسا این درد دانستن نگذاشته است مثل حضرات نظرکرده ی غزل سرا پشت ماشین های آن چنانی سوار شوم و برای گدایان سر سطل های زباله ویراژ بروم و معنای پرواز را به ایشان و به دست های سیاه و چرک شان بیاموزم ! که دنبال تکه ای نان آشغال خانه ها را می کاوند و هرگز عطرگل مریم فرانسوی نمی دانند چیست.

بیشتر به حاشیه رفتم بر من ببخشایید حالم خراب است. حاشیه ای که از متن مهم تر است. بحث نان شب است که ارث پدری برخی شده است و آرزوی عده ای بی شمار! بحث شرافت انسانی ست که لکه دار شده است و واژگانی زیبا که لجن مال شان کرده اند هم چون آزادی و عدالت

بر می گردم به سر حرفم و شعر بی تو خاکسترم که برای شما هم نقل می کنم و درخواست می کنم بروید با صدای بهرام حصیری گوش بسپارید و به یاد عشق بیفتید، عشق های مرده و دست های کودکان خیابانی و زباله کاوان شبکار در هنگام استراحت و خواب عمیق ما در آسمان هپروت هفت گانه... یا علی!



بی تو خاکسترم

بی تو ای دوست

بی تو تنها و خاموش

مهری افسرده را بسترم

بی تو در آسمان اخترانند

دیدگان شرر خیز دیوان

بی تو

نیلوفران آذرانند

بی تو خاکسترم

بی تو ای دوست

بی تو این چشمه سار شب آرام

چشم گریزنده ی آهوانست

بی تو این دشت سرشار

دوزخ جاودانست

بی تو مهتاب تنهای دشتم

بی تو خورشید سرد غروبم

بی تو نام و بی سرگذشتم

بی تو خاکسترم

بی تو ای

دوست

بی تو این خانه تاریک و تنهاست

بی تو ای دوست

خفته بر لب سخن هاست

بی تو خاکسترم

بی تو

ای دوست






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه سوم خرداد 1394 08:55 بعد از ظهر


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.