تبلیغات
عصر خاکستر - برای همسرم

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1394-10:26 بعد از ظهر




زندگی با شاعران و هنرمندان و درک ظرافت کار و نازکی طبع ایشان کار هر کسی نیست و چه بسا همسران شاعرانی که عطای زندگی با یک هنرمند را در میانه راه به لقایش بخشیده اند و در برابر سختی های این نوع زندگی تاب ایستادگی خود را از دست داده  و برای همیشه کوله بار خود  بسته  و به سویی دیگر رفته اند و اما همسران فداکار دیگری نیز هستند که نه تنها سختی های زندگی شاعرانه را تاب می آورند بلکه در رشد و ایستادگی شریک هنرمند خود بر سر آرمان های والای انسانی و آزادی خواهانه نقش پر رنگی دارند و من به خود می بالم که بانوی مهربانم از این دسته و گروه دوم است و در سال های دشوار و تلخ تنهایی، فقر و انزوای ناخواسته و ظالمانه ی تحمیلی بر زندگی من ، چونان شیر زنی در کنار و کنام من ایستاد و دهان یاوه گویان بسیاری را بست.

 حالا می خواهم به این بهانه و به  پاس مهربانی ها و همراهی هایش این غزل منتشر شده در کتاب شطرنج در شام آخر را که سال ها پیش به خاطر او سروده بودم یادآور شوم :


حوّا به من ببخش هوای بهشت را

دیگر کن این جهنم بد سرنوشت را


در هم تنیده ساقه ی بازوی ما به هم

اینک نگر تفاهم زیبا و زشت را


فریاد می کشم که همه شهر بشنوند

می خواهم آن الاهه ی خاکی سرشت را


می خواهم آن دو قمری گم کرده راه را

وآن چشم های سرمه ای زیر کشت را


ای آرزوی سبز مرا سربلند کن

تسلیم کن به باغ من اردیبهشت را



زمستان 87






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1394 10:55 بعد از ظهر


یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1394 08:34 بعد از ظهر
عالیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.