تبلیغات
عصر خاکستر - چکامه ی بارن

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393-09:40 قبل از ظهر



این غزل را از دفتر شطرنج در شام آخر، منتشر شده در سال 1390، باز می آورم که مناسب این روزهای من است.


هرچند خنده بر لب آدم می آورند

باران و برف با خودشان غم می آورند



من می پرستم این غم باران و برف را

چون عشق را دوباره به یادم می آورند



باران چکامه ای ست که در مدح عاشقان

خورشید و ابر و باد فراهم می آورند



هر سال ابرها شب یلدا سبد، سبد

از باغ آسمان گل مریم می آورند



اما دریغ ازآن همه پروانه ی سفید

با خود بهشت را به جهنم می آورند



گل ها اگرچه چشم نوازند و بی رقیب

پهلوی برگ های خزان کم می آورند



امسال دست پنجره از برف خالی است

امسال درد پشت سر هم می آورند



زمستان هشتاد و شش



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393 09:49 قبل از ظهر


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.