تبلیغات
عصر خاکستر - رویا و سرنوشت

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه دوم دی 1393-12:51 بعد از ظهر



این غزل را از مجموعه ی سوم خویش با عنوان  "مهتاب بر خاکستر جنگل " که به تازگی و توسط نشر فصل پنجم به چاپ رسیده است تقدیم شما دوستان می کنم.


نه آسمان آبی ست، نه دریا دگر دریاست

تا این شب تاریک بی فرجام  پا برجاست



خورشید با زنبیل خود هر روز می آید

خورشید مسکینی که دستش خالی از فرداست



خورشید با آن صورت زرد بزک کرده

اطوار در می آورد یعنی جهان زیباست



آری جهان زیباست، این را ماه می فهمد

ماه شب افروزی که در بند شب یلداست



ای آنکه می گفتی درین ظلمت خدایی هست

با ما نگفتی بین آدم ها چرا تنهاست



آری خدا دارد تماشا می کند ما را

پشت همین دیوارها، پشت همین درهاست



ای یونس دلتنگ در کام نهنگ صبر!

آزادی ات از قعر اقیانوس یک رویاست



رویاست، اما باز خواهم گشت، باور کن

از کنج این زندان رهایی سرنوشت ماست






نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه دوم دی 1393 01:07 بعد از ظهر


پارسا
یکشنبه بیست و هفتم دی 1394 12:04 قبل از ظهر
سلام, احسنت.. زیبا بود و تحسین برانگیز....احسنت
قاسم دارا
چهارشنبه دهم دی 1393 07:54 قبل از ظهر
سلام ابوالفضل جان.مبارک است. بارها کتابت را خوانده ام و لذت برده ام هرچند جای تأسف دارد که باید با اقبال بیشتری رو به رو می شد.امیدوارم پیشرفتت روز افزون باشد.یاعلی
سپاهی لایین
دوشنبه هشتم دی 1393 09:55 قبل از ظهر
درود برادرم. هم انتشار کتاب مبارک-که حتما خواندنی و داشتنی است- وهم شعرتان تامل انگیز است وارجمند. سرتان بلند. بدرود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.